امروز چهارشنبه ، ۲۲ آبان ۱۳۹۸
من دل به دو چشم یار دارم

 

 

من دل به دو چشم یار دارم

با ساغر و می چه کار دارم

هم بار فراق را کشیدم

هم دیده ی اشکبار دارم

کارم به فراق بی قراریست

با یار چنین قرار دارم

هر فصل خزان که آید از راه

با یاد رخش بهار دارم

بگذار که زار زار گریم

من گریۀ انتظار دارم

گر پای نهم به چشم خورشید

بی روی تو شام تار دارم

ای وای به درد بی دوایم

من درد فراق یار دارم

هر غصّه و درد را حسابی است

من غصّۀ بی شمار دارم

از حسن ثواب دست خالی

وز کوه گناه بار دارم

هر کس زده چنگ خود به تاری

من دامن هشت و چار دارم

از تیغ حوادث چه باک است

من صاحب ذوالفقار دارم

از آتش عشق او هماره

در سینۀ خود شرار دارم

خاک کف پای اهلبیتم

اینجاست که اعتبار دارم

من «میثم» خاندان وحیم

تا حشر همین شعار دارم