امروز جمعه ، ۱۵ آذر ۱۳۹۸
خارم ولی به دامن جاری بود گلابم

 

 

خارم ولی به دامن جاری بود گلابم

پیش تو دور از تو لب تشنه بین آبم

خواهی ببر به دوزخ خواهی بخوان به جنت

پیوسته کن عذابم امّا مکن جوابم

من مستحق قهرم تو خوانده ای زمهرم

در حیرتم ندانم بیدار یا که خوابم

مهرت گِل سرشتم ذکرت گُل بهشتم

در زیر سایه تو برتر زآفتابم

در پرده پوشی تو از بس گناه کردم

ترسم که شعله خیزد از پرده حجابم

شرمندگی و خجلت بالاترین عذاب است

یارب دگر مسوزان در آتش عذابم

تو می کنی عنایت از لطف بی دریغت

من می کنم تلافی با جرم بی حسابم

در ملک هستی تو ناچیزتر زهیچم

در بحر رحمت تو خالی تر از حبابم

محصول من گناه است پرونده ام سیاه است

دزوخ به خشم آید از خواندن کتابم

اعضای پیکرم را از یکدیگر جدا کن

اما جدا مگردان از مهر بوترابم

«میثم» بگو به عالم من خوان آلم

آل رسول از اول کردند انتخابم