امروز چهارشنبه ، ۲۲ آبان ۱۳۹۸
ای مرغ سحر! صبح شد و یار نیامد (مصیبت)

 

 

ای مرغ سحر! صبح شد و یار نیامد 
ای شب! چه شد؟ آن شمع شب تار نیامد 
ای نخل! غریبی که به دامان سحرگاه 
آبت دهد از دیدۀ خونبار نیامد 
ای چاه! امامی که ز سوز جگر خویش 
می‌گفت به تو راز دل زار نیامد 
خورشید ولایت که در اطراف فقیران 
پوشید دل شب گل رخسار نیامد 
فریاد برآرید ز دل، منبر و محراب! 
کای مسجدیان حیدر کرار نیامد 
هر شب ز غم فاطمه می‌سوخت و می‌گفت 
آمد سحر و قاتل خونخوار نیامد 
با اشک نوشته است به رخسار یتیمی 
مادر! پدرم از پی دیدار نیامد 
مظلوم‌ترین رهبر تاریخ علی بود 
بی یارتر از او به جهان یار نیامد 
دیدند همه فاطمه‌اش نقش زمین شد 
بر یاری او یک تن از انصار نیامد 
«میثم»به خدا جامعه خواب است،وگرنه 
ماننـد علـی رهبـرِ بیـدار نیـامـد

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار