امروز جمعه ، ۱۵ آذر ۱۳۹۸
نه اشک تـا کـه بریزم نه آه تا که بـرآرم

 

 

نه اشک تـا کـه بریزم نه آه تا که بـرآرم

 

بـه حیرتـم کـه در خانـۀ خـدا چـه بیارم؟

 

سیـاه‌روی و سیه‌نـامه و سیـه شـده روزم

 

به غیر اشک خجالت به درگه تو چه دارم؟

 

تمــام روز قیــامت گــرم نگــاه بـداری

 

هنــوز هـم نتــوانم گنـاه خـود بشمـارم

 

همه مصیبتم این است در لحد که بگویی

 

به گوشـۀ کفنـم جـرم خـویش را بنگارم

 

به محضر تو گنه کرده باز رزق تو خوردم

 

قسم به ذات تـو بـا تو چنین نبـود قرارم

 

اگر کـه زیـر سرم دست رحمت تو نباشد

 

چگونه صورت خود را به خاک قبر گذارم؟

 

گمان نبود که عمری حضور چون تو خدایی

 

به معصیت گذرد صبح و شام و لیل و نهارم

 

چگونـه تاب بیارند عضوعضو وجـودم

 

اگر که قبر دهد با چنین گنـاه فشارم؟

 

به اولیـات قسـم از ارادتـم نشـود کم

 

هـزار بـار بسوزی اگر ز خشم به نارم

 

ببخش «میثم» آلـوده را به میثم مولا

 

مسلّم است که من طاقت عذاب ندارم