امروز پنج شنبه ، ۳۰ آبان ۱۳۹۸
امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

 

در ولادت امیرالمؤمنین علی

 

 

امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

 

همچو جـان برگیر در بر جان ختم‌الانبیا را

 

چشم شـو سـر تا قدم، بنگر جمال کبریا را

 

بوسه زن خاک قـدم‌های علـی مرتضی را

 

رکـن ارکـان الهـی نــور حسـن ابتـدا را

 

پر کن از نور ولایت وسعت ارض و سما را

 

****

 

کعبـه! امشب آبـرو از مقـدم حیـدر گرفتی

 

خانۀ حقـی و صاحـب‌خانه را در بـرگرفتی

 

دل به حیدر دادی امـا دل ز پیغمبر گرفتی

 

جاودان مانی که امشب زندگی از سر گرفتی

 

بلکـه آب زندگـی از ساقـی کوثـر گرفتی

 

ناز کن؛ از خضر هم دیگر مگیر آب بقا را

 

ایـن محمّـد را روان و روح قرآن است کعبه!

 

این امیرالمؤمنین ایـن کل ایمان است کعبه

 

این همان حبل‌المتین این رکن ارکان است کعبه

 

این بـه جسم پاک کل انبیا جان است کعبه

 

میهمـانت میزبان مـلک امکـان است کعبه

 

می‌دهد از امر حق روزی تمام ماسوا را

 

****

 

فاطمه! بنت اسـد! وصـل خداوندت مبارک

 

بحر عصمت! گوهر بی‌مثل و مانندت مبارک

 

نقش لبخند علی بـر قلب خورسندت مبارک

 

عیـد میـلاد یگانـه طفـل دلبندت مبارک

 

مـادر شیـر خـدا! میـلاد فرزنـدت مبارک

 

داده ذات حـق بـه تـو آیینـۀ ایزدنما را

 

****

 

فاطمـه! بنت اسـد! تهلیل گـو تکبیر زادی

 

نیمه‌شب در جوف کعبه مهر عالمگیر زادی

 

قـل هـوالله احـد را بهترین تفسیـر زادی

 

دختـر شیـری و از بهـر محمّـد شیر زادی

 

بلکه بر ختم رسل هم شیر هم شمشیر زادی

 

شیر ده از شیرۀ جان در حرم شیر خدا را

 

****

 

مادر مولا! نثـار خـاکت از گـردون ستاره

 

ای سـلام‌الله بـر فرزنـد دلبنـدت همـاره

 

از حرم بیرون بیا با قرص خورشیدت دوباره

 

دیده بگشا بین محمّد گشته سر تا پا نظاره

 

ذکر یا مولاست جاری بر زبانش بی‌شماره

 

تا بگیـرد در بغـل خورشیـد انوار الهدی را

 

****

 

ای مقام و قدر و اجلال تو از مریم فراتر

 

ای حریم خاص حق را با قدومت داده زیور

 

دخـت شیـر و مادر والا مقـام شیر داور!

 

جان شیرین محمّد را تویی فرخنده مادر

 

بی‌قراری می‌کند بر طفل دلبنـدت پیمبر

 

هدیه کن بر مصطفی امروز جان مصطفی را

 

یـامحمّـد البشـاره! البشـاره! جـانت آمد

 

پیش‌تـر از روز بعثـت در بغل قرآنت آمد

 

همـدم دیـرآشنایـم بـاز در دامـانت آمد

 

آن که صدها بار جان خود کند قربانت آمد

 

ای فدایت جان خوبان جهان! جانانت آمد

 

در بغـل بگرفتـه‌ای روح تمـام انبیا را

 

****

 

یامحمّد از تمـام عالم خلقت سـر است این

 

یامحمّد تو همانا شهر علمی و در است این

 

کفو تو، کفو کتاب‌الله، کفـو کوثر است این

 

فاتح احزاب و بدر و خندق است و خیبر است این

 

حیدر است این حیدر است این حیدر است این حیدر است این

 

باز کرده در حضورت پنجۀ مشکل‌گشا را

 

****

 

ای به احمـد داده جان، آوای قرآنت علی‌جان!

 

ای جنان یک شاخه گل از باغ و بستانت علی‌جان!

 

ای تو جان مصطفی و مصطفی جانت علی‌جان!

 

ای همه اسلام در ایمان سلمانت علی‌جان!

 

گرچه قابل نیستم جانم به قربانت علی‌جان!

 

بی‌بهایم، چون شود بخشی بها این بی‌بها را؟

 

****

 

تو یداللهی و من افتاده‌ای بی‌دست و پایم

 

تو تمـام هستیِ هست‌آفرینی من گدایم

 

تو امیرالمؤمنینی، من کی‌ام؟ عبد هوایم

 

هرکه هستم با همین پروندۀ جرم و خطایم

 

آشنــایم آشنـــایم آشنـــایم آشنــایم

 

داشتم پیش از ولادت در دلم مهر شما را

 

****

 

من دهم از دست، دامان تو را؟ هرگز علی جان!

 

رو کنم یک لحظه بر غیر شما؟ هرگز علی جان!

 

بی‌تـو رو آرم به درگاه خدا؟ هرگز علی جان!

 

دامن مهـر تـو را سازم رها؟ هرگز علی جان!

 

تو کنی آنی مرا از خود جدا؟ هرگز علی جان!

 

کس نگیرد جز تو دست «میثم» بی‌دست و پا را

 

 

مرآت ولایت 5 – غلامرضا سازگار