امروز چهارشنبه ، ۲۰ آذر ۱۳۹۸
ای محفل عاشقانِ بیدار

 

ای بیت خدا، خدانگهدار

ای محفل عاشقانِ بیدار

ای سنگِ نشانِ کوی دلدار

افسوس که با دو چشم خونبار

من از تو جدا شوم دگر بار

ای بیت خدا، خدانگهدار

افتاده به سینه ام شراره

با گریه کنم به تو نظاره

چون از تو جدا شوم دوباره

باشد به دلم امید دیدار

ای بیت خدا، خدانگهدار

ای زادگه علیّ اعلا

ای آب تو کوثر تولاّ

ای داده به سینه ام تجلاّ

از نور جمال حضرت یار

ای بیت خدا، خدانگهدار

ای کوه صفا چه با صفایی

ای مروه تو جانِ جانِ مایی

مانده به دلم غم جدایی

دارم به دو دیده اشک بسیار

ای بیت خدا، خدانگهدار

وقتی که در این حرم رسیدم

پرونده ی جرم خویش دیدم

خجلت زخدای خود کشیدم

گفتم حرم و منِ گنه کار؟

ای بیت خدا، خدانگهدار

ناگاه به گوش جان شنیدم

کی عبد زخویش نا امیدم

بر معصیتت قلم کشیدم

تو عبدی و من خدای غفّار

ای بیت خدا، خدانگهدار

من عاشق رکن و مستجارم

اینجاست علی علی شعارم

با زاد گه علی است کارم

رخسار نهاده ام به دیوار

ای بیت خدا، خدانگهدار

گفتم که در این حرم نشینم

تا یوسف فاطمه ببینم

از باغ رخش گلی بچینم

دردا که نشد سعادتم یار

ای بیت خدا، خدانگهدار

اینجا همه بود سوز و دردم

دل سوخت زناله های سردم

بر حال حسین گریه کردم

جاری شدی اشک من به رخسار

ای بیت خدا، خدانگهدار

ای کعبه چرا عزیز زهرا

شد از تو جدا غریب و تنها

بنهاد شبانه سر به صحرا

تنها و غریب و بی کس و یار

ای بیت خدا، خدانگهدار

افسوس که چاره ای ندارم

باید بروم سوی دیارم

من «میثمم» و امیدوارم

بخشی گنهم زلطف بسیار